تبليغاتX
یادداشت های من
آن که بی باده کند جان مرا مست کجاست؟!
 

وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.

وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.

وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.

وقتی خواستم بخندم، گفتند دیوانه است.

دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم.

(دکتر علی شریعتی)

+ نوشته شده در  88/04/08ساعت   توسط پویا پاک‌نژاد  | 

تا که قانون عرب بر جای مهر آریاست
زادبوم ما اسیر درد و نیرنگ و ریاست

تا که ضحاکان حکومت می کنند بر جای عشق
جای شادی بر عذار مادران باشد سرشک

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عذار: گونه

-----------------------------------------------------

سلام!

نمی دونستم چی بنویسم. از طرفی امتحانها بود، از طرفی شرایط خانواده و از طرف دیگر الطاف سران حکومتی به من و بقیه دوستان! ترجیح دادم مثل همیشه که حرفهام رو با شعر می زنم این بار با یک شعر حرف دلم رو بیان کنم. البته این بار شعرش نه برای خودمه، نه برای مولانا، نه برای سهراب سپهری و نه برای ...

شعرش رو یکی از داییم هام گفته که هم حق پدری به گردنم داره هم مادری و هم استادی، فکر نمی کنم در کل هستی و کاینات کسی رو به اندازه دایی امیر دوست داشته باشم!

 

التماس دعا

+ نوشته شده در  88/03/30ساعت   توسط پویا پاک‌نژاد  | 

می روم بالا تا اوج
من پر از بال و پرم

راه می بینم در ظلمت
من پر از فانوسم

من پرم از  نورم و شن
و پر از دار و درخت
پرم از راه
از پل
از رود
از موج
پرم از سایه برگی در آب

چه درونم تنهاست

سهرب سپهری

+ نوشته شده در  88/03/09ساعت   توسط پویا پاک‌نژاد  | 

سلام

همینطور که داشتم برای معدل ۲۰ تلاش میکردم یادم افتاد که شعر حفظی ادبیات رو چه کنم؟!
منم که نمی تونم درست چیزی رو حفظ کنم یه ابتکار جالب زدم!

روی یک آهنگ از شهرداد روحانی شعر شیخ بهایی رو دکلمه کردم. جالب شد. برای همین آپلودش کردم تا نظر شما رو هم در موردش بپرسم.

حالا هم ریختم روی ام پی ۳ پلیرم تا به جای آهنگ گوش کنم شاید حفظ بشم.

فقط شرمنده که کیفیتش پایینه!
حجمش هم ۳۰۰کیلو بایته سریع دانلود میشه. این هم از لینکش: http://www.2shared.com/file/5926709/7de7e3d5/Saaghiyaa_bede_jaami.html


--------------------------------------------------------------------------------


متن غزل:

ساقیا! بده جامی، زان شراب روحانی
 تا دمی برآسایم زین حجاب جسمانی
 
طره ی پریشانش دیدم و به دل گفتم
این همه پریشانی بر سر پریشانی
 
بی‌وفا نگار من، می‌کند به کار من
خنده‌های زیر لب، عشوه‌های پنهانی
 
دین و دل به یک دیدن، باختیم و خرسندیم
در قمار عشق ای دل، کی بود پشیمانی؟
  
خانه‌ی دل ما را از کرم، عمارت کن!
پیش از آنکه این خانه رو نهد به ویرانی
 
ما سیه گلیمان را جز بلا نمی‌شاید
بر دل بهائی نه هر بلا که بتوانی
 

 

+ نوشته شده در  88/03/03ساعت   توسط پویا پاک‌نژاد  | 

تغییر قالب وبلاگ

قالب وبلاگ پاپیروس با اینکه خیلی زیبا بود ولی بسیار حجیم و سنگین بود و من را از نعمت فراوانی کامنت محروم کرده بود و خیلی از دوستانم و اساتیدم توانایی دسترسی به این صفحه را نداشتند پس برآن شدم که قالب را تغییر دهم و سپید ساده را انتخاب کردم!

عذر خواهی

شرمنده به خاطر اینکه تا ۲۰ خرداد نمی تونم بیام و سر بزنم (به دلیل امتحانات) و البته در این یک ماه اخیر هم خیلی کم گذاشتم (البته برای بقیه کارها نه درس) مثلا محفل ها رو کمتر رفتم که تا ۲۰ خرداد دیگه نمی رم یا خیلی از دوستان که درخواست چیزهای مختلفی مثل ایمیل، کامنت و ... کرده بودن رو بی پاسخ گذاشتم.
البته کار سازنده ای مثل درس ارزشش رو داره!

تصمیم بزرگ

می خواهم به هر قیمتی که شده معدل ۲۰ رو به وجود بیارم!
اینجانب پویا پاک نژاد فرزند منصور معدل کتبی دیپلم ۲۰ را دارم.

 

 

التماس دعا

+ نوشته شده در  88/02/26ساعت   توسط پویا پاک‌نژاد  | 

از بزرگترین عوامل خوشبختی من معلم هایی است که لایق مقام معلم هستند.

و اولینشون هم مادرمه! البته مادرم معلم خیلی های دیگه هم هست(معلم کلاس اول دبستان) ولی جدای از اون خیلی چیزها رو به من یاد داده.

برای همه ی معلم هایی که شمارشون رو داشتم متن زیر رو پیامک کردم(اول از همه برای مادرم).

بعد از این همه باران که در این مدت بارید، چشم هایم شسته و شد و جور دیگر می بینم.
شاعر می گوید واژه را هم باید شست، حالا که چشمانم شسته شده می بینم قبل از اینکه بارانی از آسمان ببارد و دلی، چشمی و واژه ای شسته شود شما خود معلم بودید و نیازی نیست که بگوییم واژه باید خود معلم باشد، خود عشق باشد.
همه ی زحماتتان را سپاس

هفته معلم مبارک - پویا پاک نژاد

 

واقعا دم همشون گرم و خدا رو شکر!

این متن رو اینجا نوشتم برای معلم هایم تا شاید بتوانم ذره ای از زحماتشان را سپاس بگویم.

 



چه بهاری، چه بارشی!

میگم امسال عجب بهاریه! من اسمش رو گذاشتم بهار عاشقان. همش بارندگیه، شاید هم به خاطر اینکه سال گاوه این طور شده!
ولی من میدونم که عاشق ها موقع بارندگی چه حالی دارن.
به هر حال امیدوارم امسال، سالی پر از آرامش، سلامتی، روانی، ثروت و مهم تر از همه فراوانی باشه. طبیعت که با فراوانی امسال از ما استقبال کرد(اون از جنگل های سرسبز نوروز و این هم از بارش های بهاری)
برای خودم بیشتر از همه امسال موفقیت تحصیلی و فراوانی نمره رو از خدا میخوام!


بارون که میباره این شعر سهراب نا خود آگاه از ذهنم عبور میکنه:

چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید.
واژه ها را باید شست .
واژه باید خود باد، واژه باید خود باران باشد.
چترها را باید بست.
زیر باران باید رفت.
فکر را، خاطره را، زیر باران باید برد.
با همه مردم شهر ، زیر باران باید رفت.
دوست را، زیر باران باید دید.
عشق را، زیر باران باید جست.
زیر باران باید بازی کرد.
زیر باران باید چیز نوشت، حرف زد، نیلوفر کاشت

 


باران که بارید به یاد من هم باشید - التماس دعا

+ نوشته شده در  88/02/18ساعت   توسط پویا پاک‌نژاد  | 

این عبارت روی سنگ قبر یک کشیش انگلیسی در کلیسای وست مینستر نوشته شده است:

          جوان و آزاد که بودم، تصوارتم هیچ محدودیتی نداشتند و در خیال خودم می خواستم که دنیا را تغییر بدهم. پیرتر و عاقلتر که شدم فهمیدم که دنیا تغییر نمی کند، بنابراین توقعم را کم و به عوض کردن کشورم قناعت کردم.
          ولی کشورم هم نمی خواست که عوض شود.
          به میانسالی که رسیدم، آخرین توانایی هایم را به کار گرفتم که فقط خانواده ام را عوض کنم، ولی پناه بر خدا! آنها هم نمی خواستند عوض شوند.
          و اینک که در بستر مرگ آرمیده ام، ناگهان دریافته ام که: اگر فقط خود را عوض می کردم، خانواده ام هم عوض می شد و با پشتگرمی آنها می توانستم کشورم را هم عوض کنم و چه کسی می داند، شاید می توانستم دنیا را هم عوض کنم.

 من هم باید از خودم شروع کنم!

 


موسیقی وبلاگ را عوض کردم!

اگر به من بگن که بین همه ی موسیقی هایی که گوش دادی کدوم رو از همه بیش تر دوست داری قطعا یکی از کارهای گروه شمس رو میگم! و به نظرم زیبا ترینش همینه که جدیدا برای وبلاگ گذاشتم!
صدای فوق العاده حمیدرضا نوربخش با سرپرستی کیخسرو پورناظری و موسیقی که پورناظری ها ساخته و پرداخته اند با غزلی زیبا از حضرت مولانا حس خاصی به من می دهد که وصف نا پذیر است!
عاشق این آهنگم! امیدوارم شما هم لذت ببرید!
نام غزل: ای با من و پنهان چو دل (برای دیدن متن کامل غزل کلیک کنید.)


سهراب سپهری:

زير بيدي بوديم
برگي از شاخه بالاي سرم چيدم،
گفتم: چشم را باز كنيد،
آيتي بهتر از اين می خواهید؟!

+ نوشته شده در  88/01/29ساعت   توسط پویا پاک‌نژاد  | 

بیا بیا دلدار من دلدار من درآ درآ در کار من در کار من

 

      تویی تویی گلزار من گلزار من بگو بگو اسرار من اسرار من

بیا بیا درویش من درویش من مرو مرو از پیش من از پیش من

 

      تویی تویی هم کیش من هم کیش من تویی تویی هم خویش من هم خویش من

هر جا روم با من روی با من روی هر منزلی محرم شوی محرم شوی

 

      روز و شبم مونس تویی مونس تویی دام مرا خوش آهوی خوش آهوی

ای شمع من بس روشنی بس روشنی در خانه‌ام چون روزنی چون روزنی

 

      تیر بلا چون دررسد چون دررسد هم اسپری هم جوشنی هم جوشنی

صبر مرا برهم زدی برهم زدی عقل مرا رهزن شدی رهزن شدی

 

      دل را کجا پنهان کنم در دلبری تو بی‌حدی تو بی‌حدی

ای فخر من سلطان من سلطان من فرمان ده و خاقان من خاقان من

 

      چون سوی من میلی کنی میلی کنی روشن شود چشمان من چشمان من

هر جا تویی جنت بود جنت بود هر جا روی رحمت بود رحمت بود

 

      چون سایه‌ها در چاشتگه فتح و ظفر پیشت دود پیشت دود

فضل خدا همراه تو همراه تو امن و امان خرگاه تو خرگاه تو

 

      بخشایش و حفظ خدا حفظ خدا پیوسته در درگاه تو درگاه تو

+ نوشته شده در  88/01/19ساعت   توسط پویا پاک‌نژاد  | 

من به سوی باغ و گلشن می روم       تو نمی‌آیی میا من می روم
روز تاریک است بی‌رویش مرا       من برای شمع روشن می روم
جان مرا هشته‌ست و پیشین می رود       جان همی‌گوید که بی‌تن می روم
بوی سیب آمد مرا از باغ جان       مست گشتم سیب خوردن می روم
عیش باقی شد مرا آن جا که من       از برای عیش کردن می روم
من به هر بادی نگردم زانک من       در رهش چون کوه آهن می روم
من گریبان را دریدم از فراق       در پی او همچو دامن می روم
آتشم گر چه به صورت روغنم       و اندر آتش همچو روغن می روم
همچو کوهی می نمایم لیک من       ذره ذره سوی روزن می روم

حضرت مولانا
+ نوشته شده در  88/01/16ساعت   توسط پویا پاک‌نژاد  | 

۳ ،۴ روز از نوزوز امسال را به طور کاملا اتفاقی به منطقه فوق العاده ای از اطراف تنکابن رفتیم! که حاضرم با تمام ۱۳ روز از تمام این ۱۸ تا نوروزی که در عمرم دیده ام عوض کنم. با خانواده ای سه نفره آشنا شدم که از دوستان مادرم بودند و از ناب ترین اشخاصی بودند که تا به حال دیده بودم. افراد فوق العاده ای بودند، من واقعا دوستشان دارم. بدون اغراق این سه نفر از طبیعت آنجا فوق العاده تر، بکرتر و ناب تر بودند.

به نظرم جای تمام کسانی که می شناسم و نمی شناسم خالی بود. و می خواهم یک خاطره از آنجا، گلچین چند عکس(در ادامه مطلب و همین عکس بالا) و یک موسیقی که به من هدیه دادند را با شما سهیم بشوم!

امیدوارم که شما هم از لذت ببرید!

این هم موسیقی که به من هدیه دادن به نام وقتی سازی می گرید(البته با کیفیت 20Kbps که راحت دانلود کنید و حجمش ۴۴۲ کیلو بایته) - رایت کلیک کنید و بر روی گزینه save target as را انتخاب کنید.

و برای دیدن خاطره ای که می خوام باهاتون سهیم بشم روی این لینک کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/01/10ساعت   توسط پویا پاک‌نژاد  | 

بهار را باور کن

باز کن پنجره ها را، که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن می گیرد
و بهار
روی هر شاخه، کنار هر برگ
شمع روشن کرده ست

همه ی چلچله ها برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه ی جشن اقاقی ها را
گل بدامن کرده است.

باز کن پنجره ها را، ای دوست
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت؟
برگ ها پژمردند؟
تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

هیچ یادت هست
توی تاریکی شب های بلند
سیلی سرما با تاک چه کرد؟
با سر و سینه گل های سپید
نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟

حالیا معجزه ی باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمن زار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه ی تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را
جشن می گیرد!

خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا اینهمه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره ها را
                 و بهاران را
                         باور کن.

 

فریدون مشیری

+ نوشته شده در  87/12/30ساعت   توسط پویا پاک‌نژاد  | 

ای قوم به حج رفته کجایید کجاییدمعشوق تو همسایه و دیوار به دیوارگر صورت بی​صورت معشوق ببینیدده بار از آن راه بدان خانه برفتیدآن خانه لطیفست نشان​هاش بگفتیدیک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدیتبا این همه آن رنج شما گنج شما باد معشوق همین جاست بیایید بیاییددر بادیه سرگشته شما در چه هواییدهم خواجه و هم خانه و هم کعبه شماییدیک بار از این خانه بر این بام برآییداز خواجه آن خانه نشانی بنماییدیک گوهر جان کو اگر از بحر خداییدافسوس که بر گنج شما پرده شمایید

مولانا

 

+ نوشته شده در  87/12/27ساعت   توسط پویا پاک‌نژاد  | 

+ نوشته شده در  87/12/23ساعت   توسط پویا پاک‌نژاد  | 

دزده چون جان می روی٬ اندر میان جان من
سرو خرامان منی٬ ای رونق بستان من

چون می روی بی من مرو٬ ای جان جان٬ بی تن مرو
وز چشم من بیرون مشو٬ ای شعله ی تابان من

هفت آسمان را بردرم وز هفت دریا بگذرم
چون دلبرانه بنگری در جان سرگردان من

نا آمدی اندر برم٬ شد کفر و ایمان چاکرم
ای دیدن تو دین من٬ وی روی تو ایمان من

بی پا و سر کردی مرا٬ بی خواب و خور کردی مرا
سر مست خندان اندر آ٬ ای یوسف کنعان من

از لطق تو چون جان شدم٬ وز خویشتن پنهان شدم
ای هست تو پنهان شده در هستی پنهان من

گل جامه در از دست تو٬ وی چشم نرگس مست تو
ای شاخه ها آبست تو٬ وی باغ بی پایان من

یک لحظه داغم می کشی٬ یک دم به باغم می کشی
پیش چراغم می کشی٬ تا وا شود چشمان من

ای جان پیش از جانها٬ وی کان پیش کانها
ای آن پیش از آن ها٬ ای آن من ای آن من

منزلگه ما خاک نی٬ گر تن بریزد باک نی
اندیشه ام افلاک نی٬ ای وصل تو کیوان من

مر اهل کشتی را لحد در بحر باشد تا ابد
در آب حیوان مرگ کو ای بحر من٬ عمان من

«حضرت مولانا»

+ نوشته شده در  87/12/20ساعت   توسط پویا پاک‌نژاد  |