|
آن که بی باده کند جان مرا مست کجاست؟!
|
یکی از داستان هایی که در این چند روز خوندم و خوشم اومد داستان ماهیگیر بود برای همین گذشتمش توی وبلاگم که شما هم بتئنید بخونیدش در صورت تمیل به خوندن داستان روی ادامه مطلب کلیک کنید
آخرین متن من
آوا
قرچ، قرچ، قرچ،... صدای فشرده شدن ماسه ها زیر پایم باعث آرامش من شده بود.
آن شب بطوری در فکر فرو رفته بودم که متوجه گذر زمان نشدم.
به دور و برم نگاهی کردم.
اولین باری بود که طلوع خورشید را می دیدم.
آرام آرام از زیر دریای سراسر آبی، سر خود را بالا می آورد.
قو، قو، قو،...صدای مرغان دریایی را می شنیدم.
تنهایی و سکوت حاکم بر طلمت باعث غرق شدن من در افکارم شده بود.
کیش، کیش، کیش،... صدای برخورد امواج به ساحل، مرا از آن حس غریب تنهایی رها می کرد.
من، موجها، طلوع خورشید و صدای مرغان دریایی در پهنه ی هستی حرکت می کردیم. و هر کدام با آوای خودمان آهنگ زندگی را میزدیم.
