|
آن که بی باده کند جان مرا مست کجاست؟!
|
این عبارت روی سنگ قبر یک کشیش انگلیسی در کلیسای وست مینستر نوشته شده است:
جوان و آزاد که بودم، تصوارتم هیچ محدودیتی نداشتند و در خیال خودم می خواستم که دنیا را تغییر بدهم. پیرتر و عاقلتر که شدم فهمیدم که دنیا تغییر نمی کند، بنابراین توقعم را کم و به عوض کردن کشورم قناعت کردم.
ولی کشورم هم نمی خواست که عوض شود.
به میانسالی که رسیدم، آخرین توانایی هایم را به کار گرفتم که فقط خانواده ام را عوض کنم، ولی پناه بر خدا! آنها هم نمی خواستند عوض شوند.
و اینک که در بستر مرگ آرمیده ام، ناگهان دریافته ام که: اگر فقط خود را عوض می کردم، خانواده ام هم عوض می شد و با پشتگرمی آنها می توانستم کشورم را هم عوض کنم و چه کسی می داند، شاید می توانستم دنیا را هم عوض کنم.
من هم باید از خودم شروع کنم!
موسیقی وبلاگ را عوض کردم!
اگر به من بگن که بین همه ی موسیقی هایی که گوش دادی کدوم رو از همه بیش تر دوست داری قطعا یکی از کارهای گروه شمس رو میگم! و به نظرم زیبا ترینش همینه که جدیدا برای وبلاگ گذاشتم!
صدای فوق العاده حمیدرضا نوربخش با سرپرستی کیخسرو پورناظری و موسیقی که پورناظری ها ساخته و پرداخته اند با غزلی زیبا از حضرت مولانا حس خاصی به من می دهد که وصف نا پذیر است!
عاشق این آهنگم! امیدوارم شما هم لذت ببرید!
نام غزل: ای با من و پنهان چو دل (برای دیدن متن کامل غزل کلیک کنید.)
سهراب سپهری:
زير بيدي بوديم
برگي از شاخه بالاي سرم چيدم،
گفتم: چشم را باز كنيد،
آيتي بهتر از اين می خواهید؟!
|
بیا بیا دلدار من دلدار من درآ درآ در کار من در کار من
|
تویی تویی گلزار من گلزار من بگو بگو اسرار من اسرار من | |
|
بیا بیا درویش من درویش من مرو مرو از پیش من از پیش من
|
تویی تویی هم کیش من هم کیش من تویی تویی هم خویش من هم خویش من | |
|
هر جا روم با من روی با من روی هر منزلی محرم شوی محرم شوی
|
روز و شبم مونس تویی مونس تویی دام مرا خوش آهوی خوش آهوی | |
|
ای شمع من بس روشنی بس روشنی در خانهام چون روزنی چون روزنی
|
تیر بلا چون دررسد چون دررسد هم اسپری هم جوشنی هم جوشنی | |
|
صبر مرا برهم زدی برهم زدی عقل مرا رهزن شدی رهزن شدی
|
دل را کجا پنهان کنم در دلبری تو بیحدی تو بیحدی | |
|
ای فخر من سلطان من سلطان من فرمان ده و خاقان من خاقان من
|
چون سوی من میلی کنی میلی کنی روشن شود چشمان من چشمان من | |
|
هر جا تویی جنت بود جنت بود هر جا روی رحمت بود رحمت بود
|
چون سایهها در چاشتگه فتح و ظفر پیشت دود پیشت دود | |
|
فضل خدا همراه تو همراه تو امن و امان خرگاه تو خرگاه تو
|
بخشایش و حفظ خدا حفظ خدا پیوسته در درگاه تو درگاه تو |
| من به سوی باغ و گلشن می روم | تو نمیآیی میا من می روم | |
| روز تاریک است بیرویش مرا | من برای شمع روشن می روم | |
| جان مرا هشتهست و پیشین می رود | جان همیگوید که بیتن می روم | |
| بوی سیب آمد مرا از باغ جان | مست گشتم سیب خوردن می روم | |
| عیش باقی شد مرا آن جا که من | از برای عیش کردن می روم | |
| من به هر بادی نگردم زانک من | در رهش چون کوه آهن می روم | |
| من گریبان را دریدم از فراق | در پی او همچو دامن می روم | |
| آتشم گر چه به صورت روغنم | و اندر آتش همچو روغن می روم | |
| همچو کوهی می نمایم لیک من | ذره ذره سوی روزن می روم |
۳ ،۴ روز از نوزوز امسال را به طور کاملا اتفاقی به منطقه فوق العاده ای از اطراف تنکابن رفتیم! که حاضرم با تمام ۱۳ روز از تمام این ۱۸ تا نوروزی که در عمرم دیده ام عوض کنم. با خانواده ای سه نفره آشنا شدم که از دوستان مادرم بودند و از ناب ترین اشخاصی بودند که تا به حال دیده بودم. افراد فوق العاده ای بودند، من واقعا دوستشان دارم. بدون اغراق این سه نفر از طبیعت آنجا فوق العاده تر، بکرتر و ناب تر بودند.
به نظرم جای تمام کسانی که می شناسم و نمی شناسم خالی بود. و می خواهم یک خاطره از آنجا، گلچین چند عکس(در ادامه مطلب و همین عکس بالا) و یک موسیقی که به من هدیه دادند را با شما سهیم بشوم!
امیدوارم که شما هم از لذت ببرید!
و برای دیدن خاطره ای که می خوام باهاتون سهیم بشم روی این لینک کلیک کنید.