تبليغاتX
یادداشت های من
آن که بی باده کند جان مرا مست کجاست؟!

۳ ،۴ روز از نوزوز امسال را به طور کاملا اتفاقی به منطقه فوق العاده ای از اطراف تنکابن رفتیم! که حاضرم با تمام ۱۳ روز از تمام این ۱۸ تا نوروزی که در عمرم دیده ام عوض کنم. با خانواده ای سه نفره آشنا شدم که از دوستان مادرم بودند و از ناب ترین اشخاصی بودند که تا به حال دیده بودم. افراد فوق العاده ای بودند، من واقعا دوستشان دارم. بدون اغراق این سه نفر از طبیعت آنجا فوق العاده تر، بکرتر و ناب تر بودند.

به نظرم جای تمام کسانی که می شناسم و نمی شناسم خالی بود. و می خواهم یک خاطره از آنجا، گلچین چند عکس(در ادامه مطلب و همین عکس بالا) و یک موسیقی که به من هدیه دادند را با شما سهیم بشوم!

امیدوارم که شما هم از لذت ببرید!

این هم موسیقی که به من هدیه دادن به نام وقتی سازی می گرید(البته با کیفیت 20Kbps که راحت دانلود کنید و حجمش ۴۴۲ کیلو بایته) - رایت کلیک کنید و بر روی گزینه save target as را انتخاب کنید.

و برای دیدن خاطره ای که می خوام باهاتون سهیم بشم روی این لینک کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/01/10ساعت   توسط پویا پاک‌نژاد  | 

بهار را باور کن

باز کن پنجره ها را، که نسیم
روز میلاد اقاقی ها را
جشن می گیرد
و بهار
روی هر شاخه، کنار هر برگ
شمع روشن کرده ست

همه ی چلچله ها برگشتند
و طراوت را فریاد زدند
کوچه یکپارچه آواز شده است
و درخت گیلاس
هدیه ی جشن اقاقی ها را
گل بدامن کرده است.

باز کن پنجره ها را، ای دوست
هیچ یادت هست
که زمین را عطشی وحشی سوخت؟
برگ ها پژمردند؟
تشنگی با جگر خاک چه کرد؟

هیچ یادت هست
توی تاریکی شب های بلند
سیلی سرما با تاک چه کرد؟
با سر و سینه گل های سپید
نیمه شب باد غضبناک چه کرد؟
هیچ یادت هست؟

حالیا معجزه ی باران را باور کن
و سخاوت را در چشم چمن زار ببین
و محبت را در روح نسیم
که در این کوچه ی تنگ
با همین دست تهی
روز میلاد اقاقی ها را
جشن می گیرد!

خاک جان یافته است
تو چرا سنگ شدی؟
تو چرا اینهمه دلتنگ شدی؟
باز کن پنجره ها را
                 و بهاران را
                         باور کن.

 

فریدون مشیری

+ نوشته شده در  87/12/30ساعت   توسط پویا پاک‌نژاد  | 

 

 یکی از داستان هایی که در این چند روز خوندم و خوشم اومد داستان ماهیگیر بود برای همین گذشتمش توی وبلاگم که شما هم بتئنید بخونیدش در صورت تمیل به خوندن داستان روی ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  86/01/29ساعت   توسط پویا پاک‌نژاد  | 

بهار را باور کن

 

باز کن پنجره را، که نسیم

روز میلاد اقاقی هارا جشن می گیرد

وبهار

روی هر شاخه، کنار هر برگ

شمع روشن کرده است

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  85/12/29ساعت   توسط پویا پاک‌نژاد  | 

 

 

خوش به حال غنچه های نیمه باز

خوش به حال غنچه های نیمه باز

 

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک

شاخه های شسته، باران خورده، پاک

آسمان آبی و ابر سپید

برگ های سبز بید

عطر نرگس، رقص باد

نغمه ی شوق پرستوهای شاد

خلو گرم کبوتر های مست...

 

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار!

                                                 فریدون مشیری

 

+ نوشته شده در  85/12/29ساعت   توسط پویا پاک‌نژاد  |